Thursday, January 27, 2005

٭ در قلب ها

به مادر گفتم:((این خدایی که تو گفتی باید همه جا باشد
پس چرا در خانه ی ما نیست؟
مگر نگفتی ،او از همه مهربانتر است و همه جا مواظب ماست،
پس چرا من حتی او را،توی خواب هم، نمی بینم؟
پس چرا هیچ وقت،هر چه قدر هم دعا می خوانم ،
جوابم را نمی دهد؟
من که می بینم تو همیشه داری او را دعا می کنی،
پس خودش کجاست؟))
مادر با مهربانی گفت:((می دانی؛او رنگ گل هاست
بهار و باغ و غنچه ها ،نشانه ی لطف خداست
توی سادگی،در مهربانی
در آفتاب گرم و سرخ هم می شود خدا را دید
ولی جای او فقط توی قلب ماهاست
توی هر کاری خودت را بسپار دست خدا
و یادت باشد: هیچ وقت ، هیچ کس را ، با هیچ کاری نرنجانی!))

ویلیام ای. کافمن




........................................................................................


Comments: Post a Comment
<bgsound src="http://www.ayene.org//008Azady/azady.swf" autostart="true" loop="-1" >