![]() |
|
٭ فال
بیا و کشتی ما در شط شراب انداز خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز مرا به کشتی باده در افکن ای ساقی که گفته اند نکوئی کن و در آب انداز ز کوی میکده برگشته ام ز راه خطا مرا دگر ز کرم باره صواب انداز بیار زان می گلرنگ مشکبو جامی شرار رشک و حسد در دل گلاب انداز اگر چه مست و خرابم تو نیز لطفی کن نظر برین دل سر گشته ی خراب انداز به نیم شب اگرت آفتاب می باید ز روی دختر گلچهر رز نقاب انداز مهل که روز وفاتم به خاک بسپارند مرا به میکده بر در خم شراب انداز ز جور چرخ چو حافظ بجان رسید دلت بسوی دیو محن ناوک شهاب انداز خدایا کجایی میشنوی چی میگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نوشته شده در ساعت 9:22 PM توسط فرشته نجات
Comments:
Post a Comment
|